و تغييرات كمتر ناشي از وضع جغرافيايي يا جوي است‌. مثلاً جزرومد در مديترانه كمتر و نامنظم‌تر است‌، چون دريا تقريباً به‌طور كامل از اقيانوس جداست‌.

مارا

گيللمو دو ماراي پادوايي‌. پزشك ايتاليايي‌، موٴلف احتمالي رساله‌اي در باب زهرها (برآمدنش‌1362؟). او در پادوا درس خواند و احتمالاً در سال 1362 در آوينيون بود.
رساله‌ٴ گلبند پاپي در باب زهرها در يك نسخه‌ٴ خطي به گوليلموس دو مارا و در ديگري به‌ گاسپار سارنانايي نسبت داده شده است‌. به عقيده‌ٴ ثورندايك انتساب اولي پذيرفتني‌تر است و ما هم آن را پذيرفته‌ايم‌. گلبند ظاهراً در همان آغاز پاپي اوربانوس پنجم‌، يعني سال 1362 خطاب‌ به او نوشته شده است‌. بايد به‌خاطر داشت كه در آن روزگار پرمخاطره‌، صاحبان قدرت كاملاً حق‌ داشتند از مسموم شدن بترسند1 و يك رساله‌ٴ زهرشناسي برايشان هديه‌ٴ مناسبي بود. گلبند در سه بخش است‌، به ترتيب در باب پيشگيري و تشخيص‌، درمان و مسئله‌هاي گوناگون‌. موٴلف از جالينوس و ابن‌سينا نام مي‌برد و از رساله‌ٴ پيترو آبانويي در همين زمينه استفاده كرده است‌. او زهرها را به شيوه‌هاي مختلفي رده‌بندي مي‌كند (سري و غيرسري‌؛ گرم‌، خشك‌، سرد، تر؛ معدني‌ ، نباتي و حيواني‌) و درباره‌ٴ كيفيتشان به بحث مي‌پردازد. به علف پنجه‌برگي به‌عنوان درمان‌ زهرمار و عقرب توجه زيادي معطوف مي‌كند، كه به‌وسيله‌ٴ بندتوي مانتوايي كشف و مورد استفاده قرار گرفته بود (مارا خود در پادوا شاهد برخي از اين معالجه‌ها بوده است‌). او از گردش‌ زهر در بدن بحث مي‌كند. مجال زيادي به بحث از آب‌ترسي اختصاص داده شده و موٴلف‌ مي‌كوشد علت اجتناب مبتلايان به اين بيماري را از آب توضيح دهد. از اين بحث‌ها و حتي‌ پرس‌وجوهاي تخيلي ديگرش در بخش سوم چندان چيزي دستگير خواننده نمي‌شود. ولي بايد به‌خاطر داشت مسئله‌هايي كه وي خود را با آنها درگير كرده بود، مسئله‌هاي مبرمي بودند كه‌ پاسخي مي‌طلبيدند و در آن زمان نه او و نه هيچ‌كس ديگر وسيله‌اي براي تجزيه و تحليل منطقي‌ آنها در اختيار نداشت‌، چه رسد به حلشان‌.
گيللمو دو مارا ممكن است همان گيللموس دو ميريكا باشد كه شرحي بر رساله‌ٴ مجعول‌ قيافه‌شناسي ارسطو را به پاپ كلمنس ششم (1342ـ1352) اهدا كرده است‌.


1. مثلاً وقتي كريستف كلمب از نخستين سفرش بازگشت‌، دون پِرو گونزالس دو مِندوزا، كاردينال اعظم اسپانيا او را به مهماني دعوت كرد و (به گفته‌ٴ لاس كازا) اين بار اول بود، كه از كريستف كلمب در يك ظرف سرپوشيده پذيرايي مي‌شد و غذايش را ابتدا به‌خاطر اطمينان از مسموم نبودن چشيدند. در سده‌هاي ميانه‌ بلندي مقام با خطر مسموم شدن همراه بود و بنابراين با تشريفات چشيدن غذا به‌وسيله‌ٴ ديگران براي اطمينان از مسموم نبودن آن رسميت مي‌يافت‌!

Salvador de Madariaga  ,Columbus , p.245,457, New York 1940, Isis no 32.